گیم شات: یادداشتی بر افتتاحیه فصل هفتم سریال Game Of Thrones

[ad_1]

مدتی قبل شاهد پخش افتتاحیه فصل هفتم سریال Game Of Thrones بودیم. در این فرصت یادداشتی خواهیم داشت در رابطه با هر آن چیز که افتتاحیه فصل هفتم به نمایش گذاشت.

بهترین خبر ممکن برای طرفداران سریال Game Of Thrones این است که بگوییم سریال محبوبتان با گذشت شش فصل متوالی و چیزی بالغ بر شصت قسمت (آن هم با میانگین 45 دقیقه در هر اپیزود)، هنوز هم مانند گذشته جذاب و تماشایی ظاهر شده است؛ خب در این صورت به آن‌ها دروغ گفته‌ایم. افتتاحیه فصل هفتم سریال Game Of Thrones ترکیبی از بهترین اتفاقات سریال است. همچنان سرانجام برخی از سکانس‌ها باعث تعجب شما خواهد شد، درست مانند گذشته سورپرایز می‌شود و داستان هم مانند همیشه با سرعتی مناسب و کاملا رو به جلو درحال حرکت است. راستش ما پیش از این هیچ‌گاه بازی تاج و تخت را تا این اندازه کاربلد ندیده بودیم. افتتاحیه به خوبی نشان می‌دهد که در پشت صحنه، عوامل سازنده به تک تک مهره‌های داستان توجهی ویژه دارند و کوچک‌ترین حفره‌ای برای داستان باقی نمی‌گذارند. از آریایی که با خنده قتل می‌کند گرفته تا اسنوهای ماجرا و لنیسترهایی که حالا بیشتر از هر زمانی موقعیتشان در تهدید دشمنان قرار گرفته، همه و همه در بخشی از دنیای نغمه یخ و آتش نوید آغاز یک طوفان زمستانی را می‌دهند؛ و حالا که زمستان از راه رسیده! البته که نباید مجموعه را لوس بار آورد؛ سریال Game Of Thrones سال‌های سال است که در لیست پرمخاطب‌ترین مجموعه‌های تلوزیونی قرار گرفته است. افتتاحیه‌ای جذاب و تماشایی که امضای این سری را پررنگ می‌کشد؛ چه خوب که حالا مختصر اما مفید هم ظاهر می‌شود.

تذکر: از آن جایی که متن پیش رو یادداشتی بر افتتاحیه فصل هفتم سریال Game Of Thrones است، لذا احتمال می‌رود در لا به لای بحث‌های گفته شده بخشی از روند کلی سریال برای بیننده فاش شود. لذا اگر تا به این لحظه موفق به تماشای افتتاحیه فصل هفتم سریال Game Of Thrones نشده‌اید از خواندن ادامه مطلب صرف نظر کنید؛ چرا که این مقاله حاوی اسپویل است.

برای آن‌هایی که نمی‌دانند، سریال Game Of Thrones یک مجموعه تلوزیونی آمریکایی بوده که توسط «دیوید بنیاف» (David Benioff) و «دنیل بی وایس» (Daniel B Weiss) برای شبکه HBO تولید شده است. مجموعه‌ای که پس از گذشت شش فصل متوالی در این نقطه از تاریخ، به گذرگاه فصل هفتم خود رسیده و مدتی قبل شاهد پخش افتتاحیه‌ای پرتنش برای طرفداران بودیم. افتتاحیه‌ای که ثابت می‌کند سریال Game Of Thrones با گذشت شصت قسمت، همچنان به دنیای خود وفادار بوده و چه بسا در حال حاضر دیوانه‌وارتر از هر زمانی به نظر می‌رسد. فصل هفتم در شرایطی شروع می‌شود که با یک سری از فلش‌بک‌های مهم سریال رو به رو خواهیم بود و این فلش‌بک‌ها قرار است در توجیه بسیاری از اتفاقات موثر واقع شوند. مثلا اتفاقاتی از فصل سوم به تصویر کشیده می‌شود؛ جایی که سندور کلگان به بهانه فرا رسیدن زمستان پدری را به قتل می‌رساند و حالا که زمستان فرا رسیده است، دیدن جسدشان آن هم زمانی که جسه بی‌جان پدر هنوز هم دخترکش را در بغل دارد، وجدان شخصیتی کلگان را بیدار می‌کند. کسی که کم کم دیگر آن شخصیت منفور گذشته نیست و اتفاقا طرفداران زیادی هم دارد. اما سوال اصلی این است؛ ما هم درست همانند همراهان او اصلا نمی‌دانیم که سندور دقیقا کجای داستان قرار گرفته است. شاید آریا، جان، سرسی و اکثریت شخصیت‌های داستان در جای مناسب خود قرار گرفته باشند، اما سندور کلگان که حالا تبدیل به شخصیتی محبوب شده و طرفداران می‌خواهند او را در قاب تصویر ببینند، هنوز جایگاه مناسبی در خطوط داستانی پیدا نکرده است. آیا در جریان فصل هفتم، بازهم شاهد حضور او در کنار آریا خواهیم بود؟ و اگر این اتفاق بیفتد، آیا آریا می‌بایست نام جدیدی به لیست خود اضافه کند یا خلاف این موضوع ثابت می‌شود؟

افتتاحیه از چهار جبهه مختلف تشکیل شده است که از این نظر، احتمالا رکورد شلوغ‌ترین اپیزود تاریخ سریال را از حیث حضور شخصیت‌های اصلی به خود نسبت خواهد داد. مشخص شد که آریا هنوز برای بازگشت به خانه آماده نشده و تئوری‌هایی که پیش‌تر در رابطه با بازگشت او به آغوش خانواده‌اش در فضای مجازی پخش شد، کم و بیش توسط عوامل سازنده رد می‌شود. چرا که آریا مصمم برای نابودی اهدافش عازم سفری خطرناک شده است؛ سفری که لحظه به لحظه احتمال مرگ این شخصیت محبوب را بیشتر از گذشته می‌کند. درحالی که خیلی‌ها پس از کشته شدن والدر فری (باعث و بانی عروسی خونین)، پرونده حضور آریا در کنار این خاندان را مختومه اعلام کرده بودند، افتتاحیه فصل هفتم نشان می‌دهد که آریا پس از کشتن والدر فری کارش با این خاندان تمام نشده و او به خون تک تک مردان این سرزمین تشنه است و درحالی که بیننده نمی‌داند، ناگهان در پشت نقاب والدر فری، چهره آریا به نمایش در می‌آید و ثابت می‌کند که رسیدن به هدف‌های بزرگ برای این شخصیت خردسال اصلا کار مشکلی نخواهد بود. داستان با گذشت شش فصل، تازه به نقطه صفر خود رسیده است و تک تک شخصیت‌ها از حالا به سمت هدفشان گام بر می‌دارند. جان اسنو قدرتمندتر از همیشه به نظر می‌رسد و از طرفی، قدرتمندترین ارتش وستروس در مقابل او قرار گرفته است. دشمنانی که با مرگ هر نفر، یک عضو جدید در ارتش خود دارند! آن سوی ماجرا اما جیمی و سرسی، به عنوان آخرین کسانی که تنفسشان از جنس لنیسترها است، تلاش می‌کنند که در این رقابت ناعادلانه جان سالم به در ببرند؛ چرا که آن‌ها در مقابل تهدیدات بزرگ‌تری قرار دارند و در صدر این تهدیدات هم شخصیت آریا قرار گرفته است. کسی که به واقع در کمتر از چند دقیقه نسل یک خاندان را از حیث مردانش، منقرض می‌کند.

برای آن‌هایی که نمی‌دانند،  اسکلت‌های بی‌جانی که کلگان آن‌ها را در جریان افتتاحیه به خاک سپرد این پدر و فرزند بودند. کسانی که پیش‌تر در فصل سوم توسط او کشته شدند.

برای بینندگانی که خیلی وقت است سریال Game Of Thrones را دنبال می‌کنند، افتتاحیه فصل هفتم بیشتر شبیه به یک آرامش قبل از طوفان است. خیلی ملایم‌تر از چیزی که تصور می‌کردیم دنبال می‌شود؛ حتی اگر در ابتدای کار اتفاق بزرگی مانند عروسی خونین تکرار شود. ما قبل‌تر هم اپیزودی که حالا اصطلاحا به آن می‌گوییم از نوع «ملایم»ش داشتیم و احتمالا در آینده هم داریم، اما موضوعی که در رابطه با افتتاحیه کاملا موجب رضایتمندی بیننده می‌شود، کلید خوردن اتفاقات بزرگی است که از فصل هفتم انتظار می‌رود. بر خلاف The Walking Dead هدف و مقصود سریال در لا به لای اهدافی انحرافی گم و گور نمی‌شود و اصل مطلب است که به جلوی دوربین می‌آید. افتتاحیه مانند دشت سرسبزی است که در آینده‌ای نزدیک میزبان یک نبرد افسانه‌ای خواهد شد. ظاهرا با منظره‌ای پر از گل و بلبل طرف هستیم، اما طولی نمی‌کشد که این میدان توسط خون شخصیت‌های محبوبمان رنگی شود. کافی است برای تماشای آن نبرد منتظر فرا رسیدن طرفین به میدان جنگ باشیم. پیش‌تر اشاره کردیم که سریال Game Of Thrones در اپیزود ابتدایی فصل هفتم تقریبا تمام شخصیت‌های اصلی دنیای تاج و تخت را به نمایش می‌گذارد؛ با این توصیفات می‌توان گفت که خطوط داستانی سریال رفته رفته به یکدیگر می‌رسند تا در نهایت آن چیزی که مدت‌ها پیش‌ انتظار تماشایش را داشتیم در این سیزده اپیزود باقی‌مانده به نمایش درآید. جبهه خیر علیه شرِ معروف که سریال برای هر چه جذاب‌تر کردنش به آن پیچ و خم داده است. البته که در نهایت، از قول دنیای تاج و تخت، تنها یک سلسله باقی می‌ماند و آن سلسله بر جهان سریال حکومت می‌کند. جزئیاتی که قطعا به هویت اصلی کتاب‌های مارتین خیانت می‌کند اما فراموش نکنید که چیزی به پایان این بازی تاج و تخت نمانده است.

راستش دلمان خیلی وقت است که برای شخصیت‌های دنیای Game Of Thrones تنگ شده بود. آریایی که دیگر آن بچه معصوم نیست و اتفاقا کار با شمشیر را خوب بلد است. چه بسا با خنده هدف‌هایش را می‌کشد و دیگر آن احساس کودکانه قدیمی را به مخاطب منتقل نمی‌کند؛ بلکه شانس اول برای نابودی هدف‌های بزرگ محسوب می‌شود. راستش این ویژگی‌اش بیشتر از هر چیزی بیننده را می‌ترساند؛ آریا خیلی وقت است که دیگر آن بچه معصوم گذشته نیست و از تمام هویتش، لیستی پر از نام باقی مانده که البته یکی پس از دیگری درحال خط خوردن هستند. و این موضوع چرا ترسناک است؟ شاید به آن دلیل که دنیای نغمه یخ و آتش بی‌رحم‌تر از چیزی است که بخواهد به کودکی مانند آریا رحم کند. حال این که بخواهیم آریای فصل هفتمی را در کنار خانواده‌اش، آن هم درست مانند سابق ببینیم غیر ممکن به نظر می‌رسد. شاید به همین دلیل است که می‌گوییم آریای فصل هفتمی بسیار به مرگ نزدیک می‌‌شود؛ آن هم توسط بازی تاج و تختی که ثابت کرده در کشتن شخصیت‌های اصلی بیمی ندارد.

شمال هیچ‌گاه فراموش نمی‌کند…!

بیایید جبهه شر ماجرای فصل هفتمی Game Of Thrones را فراموش نکنیم. یورون گریجوی که سومین آنتاگونیست شدیدا منفور داستان به شمار می‌رود، حالا به جلوی دوربین آمده است تا فصل هفتم هم مانند گذشته، دردسرهای خاص خودش را داشته باشد. البته که رمزی و جافری در مقایسه با یورون گریجوی با توجه به جزئیاتی که مارتین از کتاب‌هایش منتشر کرده، اصلا به حساب نمی‌آیند! درست مانند مقایسه کردن یک هیجده‌چرخ با موتور سیکلت است. یورون گریجوی تقریبا همان کسی است که احتمالا مرگ‌ها و اتفاقات ناراحت‌ کننده زیادی را در جریان فصل هفتم رقم می‌زند و بدترین خبر اما این است که به گفته سازندگان، حضور او چندین برابر بدتر از رمزی و جافری دنبال می‌شود. تئوری‌های زیادی در رابطه با این شخصیت وجود دارد و خیلی‌ها بر این باورند که بزودی او به خطوط اصلی داستان ملحق می‌شود و چه بسا که احتمالا روند کلی داستان، افسانه‌ای‌تر و تخیلی‌تر جلوه کند. یورون در کتاب‌ها صاحب یکی از ارزشمند‌ترین اجسام دنیای نغمه یخ و آتش است؛ وسیله‌ای که می‌تواند اژدهایان را به زانو در بیاورد! چیزی که حالا برای سرسی قطعا ارزشمند خواهد بود؛ چرا که او در یکی از جبهه‌های جنگش، به مصاف با دنریس می‌رود. دنریسی که حالا سه اژدهای شدیدا گرسنه دارد. از طرفی می‌دانیم که یورون برای ازدواج با سرسی، قول آوردن هدیه‌ای گرانبها را داده است. این تئوری حسابی می‌تواند برای بینندگان وسوسه کننده باشد.

اما بدترین بخش از افتتاحیه، در شمال وستروس رقم می‌خورد. جایی که سانسا در کنار شاه شمال، می‌خواهند از برنامه‌های آینده خود برای بیننده بگویند. پیش‌تر می‌دانستیم که رابطه میان سانسا و جان اسنو قرار است کمی شکر آب شود، اما واقعیت سریال در افتتاحیه بهانه خوبی از این نظر دست مخاطب نمی‌دهد. گوش فرا دادن به گفته‌های کسانی که چیزی بالغ بر شصت قسمت در عمق واژه «رنج و سختی» شیرجه زده بودند همچنان جذاب است، اما در حال حاضر بهانه Game Of Thrones برای ایجاد تنش میان استارک‌ها قابل قبول به نظر نمی‌رسد. مگر آن که لرد بیلیش ماجرا سرانجام نیش خودش را بزند؛ اگر چه چنین چیزی کاملا بعید به نظر می‌رسد. زیرا در حال حاضر سریال موضوعات مهم‌تری برای پردازش دارد و شش فصل گذشته قرار است در سیزده قسمت به نقطه پایان خود برسند.

در مجموع افتتاحیه فصل هفتم سریال Game Of Thrones مجموعه‌ای از سکانس‌های آرام و ملایم است. شخصیت‌ها یکی پس از دیگری در جای خودشان قرار می‌گیرند و با سرعت قابل قبولی به سمت هدف‌هایشان نزدیک می‌شوند؛ اگر چه در این میان بر روی تخت نشستن عده‌ای پنج دقیقه از وقت بیننده را می‌گیرد. بهترین ویژگی قسمت اول فصل هفتم سریال Game Of Thrones بازگشت مهم‌ترین مهره‌های سریال به مقابل دوربین است. افتتاحیه دقیقا همان فرمولی است که سریال Game Of Thrones تقریبا برای شروع تمامی شش فصل گذشته از آن استفاده کرد تا در نهایت به هدف‌های بزرگی که خودمان هم می‌دانیم چه هستند منجر شود. و چه خوب می‌دانیم که دنیای بازی تاج و تخت، بی‌رحمانه بهترین‌ها را حذف می‌کند. این تراژدی غم‌انگیز دیر یا زود شروع می‌شود، اما در حال حاضر بهتر است از آرامش کنونی لذت ببریم. فکر می‌کنم افتتاحیه فصل هفتم سریال Game Of Thrones، یکی از شکه کننده‌ترین و البته ساکت‌ترین سکانس‌های تاریخ مجموعه را به نمایش می‌گذارد؛ البته که سکانس قتل عام شدن خاندان فِرِی، برای ما گردن‌شکسته‌های دنیای بازی تاج و تخت، همان سکانسی «ساکت» تلقی می‌شود.

‘ );
w.anetworkParams[ ad.id ] = ad;
d.write( ‘


ad

[ad_2]

لینک منبع

گیم شات: نقد و بررسی فیلم Wonder Woman؛ زمانی که داستان به پرواز در می‌آید

[ad_1]

فیلم Wonder Woman در مقایسه با دیگر آثار سینمای DC شرایطی اشرافی دارد و موفق می‌شود که این سینمای در حال مرگ را بار دیگر سرپا نگه دارد. در ادامه با بررسی فیلم Wonder Woman همراه گیم‌شات باشید.

فیلم Wonder Woman به عنوان آخرین دستاورد سینمای کمیک‌بوکی DC موفق می‌شود تجربه‌ای شگفت‌انگیزتر از نامش را برای بیننده فراهم کند. آخرین باری که چنین تجربه‌ای از دنیای کمیک‌ بوکی DC حاصل شد، به بازه زمانی انتشار ساخته‌های نولان باز می‌گردد. قطعا چند سال گذشته برای طرفداران این دنیای پر از ابرقهرمان، روزهای بسیار دشواری بوده است. آن هم زمانی که ساخته‌های DC به شکل ناامید کننده‌ای در سرازیری ضعف‌هایی انکار ناپذیر گرفتار شده بودند و شاید تا همین چند وقت گذشته از Wonder Woman به عنوان تنها شانس برای زندگی مجدد این سینمای پرطرفدار یاد می‌کردند. Wonder Woman اما آن‌قدر پیشگامانه و کاردرست (!) عمل می‌کند که دیدگاه مخاطب عام نسبت به آینده این دنیا، علل الخصوص ساخته‌های آینده DC که تبدیل به یک یونیورز یا جهانی متحد از ابرقهرمانان این دنیا می‌شود، تغییر کرده و به شکل قابل توجهی امیدوارکننده ظاهر می‌شود. بدون هیچ گونه شکی، Wonder Woman پس از ساخته‌های نولان با اختلاف بسیار زیاد، در دسته بهترین ساخته‌های سینمایی این کمپانی قرار می‌گیرد. حالا و پس از تماشای این فیلم سینمایی بیشتر از هر موقعی تمایل دارم به پای تماشای دوباره فیلم Wonder Woman بنشینم. چون حالا احساس می‌کنم که قدرت فیلم‌نامه را پیش از تماشایش حسابی دست کم گرفته بودم. دیدگاه کارگردان فیلم و زوایای دیدش به دنیای Wonder Woman موجب شده است که این اثر لقب موفق‌ترین ساخته DC پس از بتمن‌های نولان را در تصاحب خود داشته باشد. بیایید در ادامه به بررسی فیلم Wonder Woman بپردازیم.

فیلم Wonder Woman

توجه: از آن جایی که متن پیش رو با هدف نقد و بررسی فیلم Wonder Woman به رشته تحریر در آمده است، لذا احتمال می‌رود که در میان مباحث گفته شده بخشی از روند کلی اثر برای خواننده فاش شود. پس اگر تا به این لحظه موفق به تماشای این فیلم نشده‌اید از خواندن ادامه مطلب صرف نظر کنید؛ چرا که این مقاله حاوی اسپویل است!

ساختار کلی این اثر در مقایسه با دیگر ساخته‌های کمیک‌ بوکی، حتی در دنیای مارول و امثالش، کاملا تازگی دارد. اکوسیستمی که در Wonder Woman شاهدش هستیم، تقریبا یک چیز کاملا جدید است. Wonder Woman نامی آشنا برای طرفداران دنیای DC شمرده شده و پس از بتمن و سوپرمن، تقریبا به عنوان یکی از شناخته‌ شده‌ترین و محبوب‌ترین ابرقهرمانان DC محسوب می‌شود. داستان فیلم دقیقا مشابه همان چیزی است که در کمیک‌ بوک‌ها رقم می‌خورد. هویت شخصیت اصلی داستان، یعنی زن شگفت انگیز (دایانا) با اصالتش در کمیک‌ بوک‌ها بسیار نزدیک است. بر خلاف Dead Pool که داستانی ناشیانه را در قالبی از طنز به نمایش می‌گذاشت و همچنین بر خلاف طبیعت Logan، فیلم Wonder Woman در عین شادابی، هیجان و درام مختص به خود را دارد. درامی که اگر چه به چشم نمی‌آید، اما قطعا برای یک فیلم علمی تخیلی/کمیک بوکی کافی است. اولین حضور دایانا در دنیای سینمایی DC به فیلم Batman Vs Superman باز می‌گردد. جایی که زن شگفت‌ انگیز حضور ناامید‌کننده‌ای از خود به نمایش گذاشت و این «حضور ناامید کننده» صرفا به معنی سناریوی ضعیفی است که به او تعلق گرفته بود. حضور کارگردانی زن در پشت صحنه Wonder Woman این ساخته را با دیگر آثار کمیک بوکی متمایز کرده است. شاید به همین دلیل است که Wonder Woman به شکل غریبی با ظرافت، دقیق و غافل‌گیر کننده ظاهر می‌شود.

سناریوی اصلی بر خلاف دیگر آثار DC در بازه زمانی متفاوتی جریان دارد؛ جنگ جهانی! منهای سکانس ابتدایی و انتهایی داستان (که از قضا نشان می‌دهد دایانا و بروس وین  از جهاتی همکار یکدیگر شده‌اند) تمام سناریوی Wonder Woman در تاریخ احتمالی سال 1916 و جنگ جهانی مربوط به آن روایت می‌شود. Wonder Woman صرفا مراحل و مسیر تبدیل شدن دایانا به یک ابرقهرمان گردن‌کلفت (!) را به تصویر نمی‌کشد، بلکه نیم نگاهی به جنگ جهانی نیز می‌اندازد. و شاید همین عنصر کوچک، از این زن شگفت انگیز خام یک فرمول شیمیایی قدر می‌سازد. فیلم‌نامه در عین حال که کاملا کلیشه‌ای به نظر می‌رسد، غافل‌گیر کننده نیز ظاهر می‌شود. شاید «هوشمندانه» تعریف درست‌تری نسبت به واژه «کلیشه‌ای» باشد. زیرا Wonder Woman بیشتر از آن که بخواهد قابل پیش‌بینی و در ابعاد کلیشه قرار بگیرد، زیرکانه عمل می‌کند و در نهایت تبدیل به همان چیزی می‌شود که یک فیلم ابرقهرمانی باید باشد.

فیلم Wonder Woman

«پتی جکینز» (Patty Jenkins) به عنوان کارگردان فیلم Wonder Woman طعنه بزرگی به جمعیتی بزرگ‌تر از ابرقهرمانان مرد و از آن مهم‌تر، کارگردانانشان می‌زند. با این حال همچنان یک سری از ایراداتی که در ساخته‌های پیشین سینمای DC دیده بودیم، در Wonder Woman نیز قابل مشاهده هستند. داستان همچنان گاها به مرز جدیت از نوع بیهوده‌اش تجاوز می‌کند. گاها شما را دعوت به تماشای سکانس‌هایی بی‌معنی و لااقل کم‌معنی می‌کند و اگر چه ریتم بسیار تندی دارد، اما در نهایت دوربین همچنان حال و احوالی از لحظاتی می‌گیرد که برای بیننده حکم پیام‌های بازرگانی را دارد و انگار آمده‌ است که باشد. دیگر ضعف بزرگ Wonder Woman پشت نقاب فیلم‌نامه پنهان شده است. زن شگفت‌ انگیز با شروعی ملایم، کمی تا حدودی غیر منطقی آغاز می‌شود. دایانا که تنها کودک حاضر در جزیره است، می‌خواهد روزی تبدیل به یک جنگجوی بزرگ شده و همان‌طور که تقدیر مقدر کرده، روزی به مبارزه علیه شر بپردازد. داستان به این بهانه کلید می‌خورد که سربازی پس از سرقت اطلاعاتی فوق محرمانه (که حالا نمی‌دانیم چرا انقد دم دست قرار گرفته بود!) سر از سواحل جزیره‌ای در می‌آورد که از قضا دایانا یکی از ساکنین آن جزیره است. با فاش شدن جریان جنگ جهانی (که یک اتفاق تاریخی است) دایانا تصور می‌کند دشمن دیرینه او و خانواده‌اش که در اینجا «اریس» نام دارد باری دیگر علی خیر قیام کرده و می‌خواهد از آب گل‌ آلود ماهی بگیرد. به همین دلیل او برای همیشه عازم زندگی انسان‌ها می‌شود تا سناریو در نهایت به یک دوم انتهایی خود برسد! بزرگ‌ترین ضعف Wonder Woman نحوه شروع داستان است. به واقع یک ساخته سطح اول به همان اندازه که نیازمند یک پایان‌بندی مناسب است، به شروعی در خورد توجه نیازمند است. زن شگفت انگیز دست و پا شکسته شروع می‌کند، اما این داستان از اواسط بر روی بیلچر می‌نشیند و در نهایت پرواز هم می‌کند!

شخصیت دایانا با بازی «گال گدوت» (Gal Gadot) ویژگی‌های خارق العاده‌ای دارد. بگذارید با یک مثال ساده درک این مفهوم را برایتان ساده‌تر کنم. زمانی که در «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» شاهد حضور مرد عنکبوتی بودیم، کمتر کسی انتظار داشت در هویت این شخصیت چنین تحولی بوجود بیاید (منظور از تحول تغییر خلقیات این شخصیت فقط و فقط در «سینما»ی مارول است). پیتر پارکر بسیار شوخ طبع است، مدام کنجکاوی می‌کند و در بدترین شرایط ممکن هم از پرسیدن سوالات مسخره‌اش دست نمی‌کشد و در نهایت تبدیل به شخصیتی پرحرف اما دوست داشتنی می‌شود. دایانا که حالا به عنوان زن شگفت انگیز شناخته می‌شود، یک چنین مدیومی برای خودش دارد. از خیلی چیزها سر در نمی‌آورد، بی آن که خودش بداند بانمک می‌شود و در مواقع لازم تبدیل به جنگجویی عصبانی می‌گردد. او از عشق چیزی نمی‌داند، اما رفته رفته شخصیتش شکل می‌گیرد و داستانی که ظاهرا قرار بود صرفا یک فیلم ابرقهرمانی باشد و در نهایت یک جنگ پر از پیکسل میان خودش و اریس را به خورد مخاطب دهد، کم کم تبدیل به درامی عاشقانه می‌گردد. Wonder Woman مسیر مشخصی را برای پرورش کاراکتر اصلی‌اش در نظر گرفته‌ است. درست مانند پیتر پارکر و (تا حدودی) کاپیتان آمریکا، روایت فیلم‌نامه از کودکی‌اش شروع می‌شود. بیننده دایانا را از وقتی که یک کودک بازیگوش بوده است می‌شناسد تا زمانی که شخصیت او به طور کامل شکل می‌گیرد و او معنی بسیاری از مفاهیم سخت زندگی را درک می‌کند. فیلم Wonder Woman مطلقا در رابطه با زندگی دایانا و نحوه شکل گیری شخصیت اوست. شخصیتی که حالا شاید بتوان حضور چند دقیقه‌ای او در Batman Vs Superman را کمی درک (بخوانید توجیه) کرد.

فیلم Wonder Woman

شخصیت دایانا به خودی خود کاراکتر بسیار خوبی است؛ در واقع می‌توان گفت که دایانا تبدیل به همان ابرقهرمانی شده‌ است که مردم کمیک‌ بوک‌هایش را دوست داشته‌اند. اما این موضوع کمی در رابطه با نقش افرینی گل گدوت به عنوان بازیگر نقش دایانا صدق نمی‌کند. در برخی از مواقع، حضور نامتعادل شخصیت دایانا خبر از سخت بودن شرایط فیلم‌برداری سکانس مربوطه می‌دهد. تصور کنید که در سکانس پایانی بازیگر نقش دایانا می‌خواهد عصبانی باشد، درک شرایط برایش سخت باشد و در نهایت با ژستی ابرقهرمانانه به جنگ دشمن دیرینه‌اش برود. اما در قاب تصویر گاها به نظر می‌رسد که گل گدوت گزینه خوبی برای ایفای نقش شخصیت دایانا یا زن شگفت انگیز (حداقل در چنین سکانس‌هایی) نبوده است؛ چرا که لااقل از حیث نقش آفرینی با یک سری رفتارهای غیر معمول و کمی خام رو به رو هستیم. درست مانند همان کسی که تظاهر می‌کند به انجام فنون رزمی کنگفو وارد است، اما در اصل فقط دارد بالا و پایین می‌پرد! گل گدوت بدون شک بازیگر توانایی است و منهای بخش‌های اکشن فیلم Wonder Woman، عملکرد بسیار خوبی از خود بجا می‌گذارد اما این موضوع که گاها احساس می‌شود این بازیگر برای نقش دایانا مناسب نبوده است، احتمالا توسط مخاطب احساس شود (البته موضوعات گفته شده در رابطه با ویژگی‌های ظاهری شخصیت نیست؛ موضوع توانایی قرار گرفتن در قالب و ویژگی‌های کاراکتر است).

تیم بازیگری فیلم Wonder Woman چنان چه پیش‌تر اشاره‌ای کردیم، متشکل از گل گدوت (زن شگفت انگیز)، کریس پاین در نقش استیو (Chris Pine)، دیوید تیولیس در نقش سِر پاتریکس (David Thewlis) و النا آنایا در نقش دکتر پویزن (Elena Anaya) و جمعی دیگر از ستارگان سینما است. لقب بهترین عملکرد در این تیم پر ستاره هالیوودی هم به دیوید تیولیس تعلق می‌گیرد؛ کسی که تا به امروز عملکرد او به عنوان نقش منفی داستان دست کم گرفته شده بود. شخصیت اریس در ابتدا برای بیننده شکل و قالب خاصی ندارد، اما در پایان زمانی که این گره داستانی برای بیننده باز می‌شود متوجه خواهید شد که از هر نظر ویژگی‌های دیوید (چه از نظر ظاهری و چه شخصیتی) با کاراکتر منفی داستان هم‌خوانی دارد. Wonder Woman تجلی همان تصور دل‌ نشینی است که اولین بار ماهیتش را در ساخته‌های نولان مشاهده کرده بودیم؛ بزرگ‌ترین تفاوتش را اما در ظرافت و نحوه روایت فیلم‌‌نامه‌اش پنهان کرده است. زن شگفت انگیز بی آن که خودش بداند تبدیل به ساخته‌ای گاها بانمک، کاملا سر راست و وفادار به هویت کمیک‌ بوک شده است. Wonder Woman سزاوارانه عمل می‌کند و با وجود آن که نقص‌ها و ایراداتی دارد، اما قطعا برای سرسخت‌ترین طرفداران دنیای مارول هم تبدیل به اثری خوش‌ساخت و تماشایی می‌شود؛ حتی آن‌هایی که سال‌ها پیش با دنیای DC قهر کرده‌اند. فیلم Wonder Woman تبدیل به همان چیزی شده است که سینمای DC سال‌های سال است برای موفقیت خود به آن نیاز دارد؛ اگر چه این نام تنها یک گام مثبت است و برای دستیابی به این شرایط کافی نیست.

فیلم Wonder Woman

این موضوع که بگوییم فیلم Wonder Woman بهترین ساخته سینمای DC محسوب می‌شود، درست مانند آن بوده که بگوییم فیلم آرواره‌ها (ساخته اسپیلبرگ) بهترین فیلم مرتبط با دنیای کوسه‌ها است. اصلا اهمیت ندارد که چه تصوری در رابطه با شخصیت زن شگفت‌ انگیز دارید؛ به نظر می‌رسد که او هر چه نباشد نسبت به دیگر هم‌گروهی‌هایش شرایطی اشرافی شامل حالش شده است. حضور تیمی از بازیگرانی پرستاره در فیلم Wonder Woman اگر چه مستحکم‌ترین ستون این ساخته را تداعی نمی‌کنند، اما واقعا عملکرد بسیار خوبی از خود بجا می‌گذارند؛ منهای مواردی اندک که احتمالا از کمبود تجربه لازم نشأت می‌گیرد. بدون شک از هم‌اکنون، زن شگفت انگیز در لیست محبوب‌ترین کاراکترهای سینمای DC قرار می‌گیرد (فراموش نکنیم که این نام در دنیای کمیک بوک طرفداران بی‌شماری دارد). تماشای این فیلم برای علاقه‌مندان به دنیای ابرقهرمانی DC از نون شب واجب‌تر است!

‘ );
w.anetworkParams[ ad.id ] = ad;
d.write( ‘


ad

[ad_2]

لینک منبع

آیتم ویدیویی: انتظارات گیم‌شات از فصل هفتم Game of Thrones

[ad_1]

در این بخش از آیتم‌های ویدیویی اختصاصی گیم‌شات به سراغ فصل هفتم سریال Game of Thrones رفته‌ایم و نگاهی به جالب‌ترین و مهم‌ترین تئوری‌ها و انتظارات بینندگان برای ادامه سریال خواهیم انداخت.

پیش از این در قالب یک مقاله متنی به پیش‌‌بینی‌های صورت گرفته در مورد فصل هفتم Game of Thrones پرداختیم و حال در یک آیتم ویدیویی دوست‌داشتنی به مرور اتفاقات شش فصل گذشته و تئوری‌های محبوب هواداران برای سیزده قسمت پایانی سریال می‌پردازیم.

توجه: اگر تا به امروز تمامی 60 قسمت قبلی سریال Game Of Thrones را ندیده‌اید از دیدن ویدیو زیر و خواندن ادامه متن صرف نظر کنید زیرا بخشی از داستان سریال برای شما لو خواهد رفت

دانلود با کیفیت 720p

دانلود با کیفیت 480p

فصل هفتم سریال Game Of Thrones در هفت قسمت به صورت هفتگی از امروز پخش خواهد شد. همانطور که می‌دانید فصل هشتم سریال Game of Thrones به احتمال زیاد سال بعد پخش نخواهد شد و به‌خاطر حجم کار تولید، پخش آن به ۲۰۱۹ موکول می‌شود. از طرفی می‌دانیم که فصل هشتم قرار است تنها ۶ قسمت داشته باشد و یک بار و برای همیشه به فانتزی‌نامه دنیای وستروس در صنعت تلویزیون پایان دهد. پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود این است که سازندگان و نویسندگان فصل هفتم را چگونه به پایان می‌رساند که مقدمات برای ورود به طوفانی‌ترین رویداد تلویزیون در سال ۲۰۱۹ آماده شود؟ در سال‌های اخیر دیده‌ایم که Game of Thrones با یک قسمت شاهکار یکی مانده به آخری به پایان هر فصل خود نزدیک شود و در قسمت پایانی به خط‌های داستانی باقی‌مانده نظم می‌دهد تا مسیر را برای ادامه دادن قصه شخصیت‌های درون این دنیا هموار سازد. آیا فصل هفت هم چنین نقشی خواهد داشت؟ می‌توانیم منتظر یک نبرد عظیم دیگر باشیم؟ پیش‌بینی ما این است که در پایان این فصل پیروز نبرد میان پادشاهان و ملکه‌ها را خواهیم دید و یکی از آن‌ها بر روی تخت آهنین خواهد نشست و البته با یک ضربه مهلک از وایت واکرها، فصل هفتم به پایان می‌رسد و نبرد بزرگ در «رویایی از بهار» (نام کتاب پایانی نغمه یخ و آتش) کلید می‌خورد.

‘ );
w.anetworkParams[ ad.id ] = ad;
d.write( ‘


ad

[ad_2]

لینک منبع